__کارنامه ی ورا کجاست؟__
__برین ادامه__
ورا: آلا کوجایی؟ دیرم شد تو کارنامه ی من رو ندیدی؟
آلا: چی میگی ورا خل شدی؟
فادیا: من کارنامه تو دیدم بلیط گرفته بود
ورا: فادیااااا!!
آلا: ورا کارنامه برا چیته؟
ورا: می خوام به مادر چا نشون بدم بلکه بختم وا شه
فادیا: پس کوکی چی؟چا که اومد به بازار کوکی میشه دل آزار؟!
ورا: وِل اَکِن آقا وِل اَکِن! من تازه تونستم این دل بی صاحابو راضی کنم بی خیال کوکی بشه انقد اسم اون کوکی خدا بیامرز رو نیار آخ آخ آخ آخ...
فادیا: خیلی خب بابا بریم شام بخوریم که وقت خوابه...
همه رفتن شام خوردن و خوابیدن.ورا همش خواب کوکی رو می دید.کوکی تو خواب بهش گفت: تُو بی من دوروغ گوفتی ورا! تو عاشیق من نبودی بولو دوست ندالم تو خیلی بد بد
ورا: صب کن کوکی من گشنمه میخوام بخورمت!
کوکی فرار کرد.
ورا: کوجا میری؟ الان میخورمت صبر کن!
و داشت می دوید تا کوکی را بگیرد و او را یک لقمه ی چپ کند اما ناگهان در خواب لگد پراند و پاش توی حلق چا رفت.ورا با تعجب به چا نگاه کرد: چا جون تو اینجا چیکار میکنی عژیژم؟
چا گفت: ورا جونوم برات کله پاچه گرفتم اعلا بزنیم بر بدن روحمون شاد بشه! یوهاهاها...!!!
ورا جیغ کشید.آلا و فادیا با سرعت نور خود را به ورا رساندند و خواستند او را از خواب بیدار کنند اما مگر بیدار می شد؟ ورا در خواب صدایی به سان شغال می داد و او او می کرد.آلا و فادیا با اینکه دوستشان را خیلی دوست داشتند رویش آب یخ خالی کردند تا بیدار شد
ورا: بچه ها یه کافوس دیدم خیلی بد بد من ترس
و همه چیز را تعریف کرد.آلا و فادیا به او پس گردنی زدند و کلی خندیدند اما ورا نمی دانست عاشق کوکی زیبا است یا چا زیبا و یا شایدم کسی که در راه است و او هنوز او را نشناخته است؟!