حاشیه های زندگی لی مین هو


ادامــــه
لی مین هو داشت از سر فیلمبرداری به خانه بر می گشتخیلی اتفاقی پاش رفت روی پوست موز و پخش زمین شدکمرش شکستفردا در روزنامه ها نوشتند لی مین هو بازیگر معروف خورد زمین اما هنوز نمرده!!!
لی مین هو با خاک یکسان شدو چون پاش شکسته بود کلفت آورد تا ازش نگهداری کنه سر جلسه معارفه کلفت این چنین گفت: من کیم شین یئونگ هستمیه دختر احساسی ناخن قشنگ و خیلی مغرور از خوشگلیم که دیگه چیزی نمی گم من ماهم ماه!زیبا جذاب...آخ همه می میرن برام قربون اون قد و بالام راستی عشقممن یه دختر فوق العاده دختر همه چی تمام ولی اینم بهتون بگم دلیل اینکه اومدم کنیزیتون رو کنم پول نیستعلاقه ام به این کاره من عاشق کلفتی ام چون من خیلی غرور دارم دوست دارم بهم دستور بدن
لی مین هو گفت: شرمنده رفیق ما از شوما خوشمون نمیاد زیادی درجه یکین می ترسم اینجا هدر شین پس بهتره گم شین بیرون پلیز!
کیم شین یئونگ مثل یه گربه زباله خواب و وحشیصورت لی مین هو رو چنگ انداخت و با نق نالید میووووو منو قبول نمی کنی؟؟چشاتو در بیارم؟؟؟بگو غلط کردم!!
و ناخن های خنجریش مثل کفتار صورت لی مین هو رو درید و پاره پاره کرد لی مین هو فریاد بر آورد: غلط کردیم ببخشمون من سگ کی باشم؟!شما ایستخدامی جان دل!
کیم شین گفت: ملسی عجیزم می دونستم استخدامم از فردا میام سر کار آماده باشین اوکی!
لی مین هو با سر تایید کرد.کیم شین رفت.لی مین هو زنگ زد به خواهرش سویا ینی اسمش چیز دیگه بود ولی چون که تو جومونگ یی سویا بود لی مین هو سویا صداش می کردشاید بگین سویا خواهرشه ینی؟مادر سویا به لی مین شیر داده و چون گوشت شده به تن لی مین، لی مین الان داداششه.سویا گفت: الوووو لی مین جون بگو
لی مین: آجی به دادم برس زودباش بیا
سویا مثل چی خودش رو رسوند به لی مین.
لی مین: سویا جون داستان از این قراره
و همه چی رو براش تعریف کرد....سویا کمی فکر کرد و گفت: داشی ببین چه خاکی به سرمون کردی الاهی بمیری بمیری از این درد بمیری بمیری
لی مین گفت: بس می کنی یا نه؟
و زد تو گوشش سویا ساکت شد گفت: آخیش سوزن زبونم گیر کرده بود! اوووف راحت شدم!
و ناگهانی یه سیلی محکم زد تو گوش لی مین که سرش 380 درجه تاب خورد و بعد دوباره سر جاش برگشت سویا گفت: این برای اینکه بفهمی مثل خر لگد نزنی! گاو بی شعور الاغ!
لی مین گفت: خستگیت در شد؟حالا بگو چطوری از دست اون دختره ی ایکبیری خلاص شم؟!
سویا گفت: صبر کن جان دل همه چی  رو بسپار به من ردیفش می کنم داشیفقد بدون خودت رو همچین می گیری هیچ میمونی هم نیستی!فقد محض اطلاعت گفتم! باشه که بفهمی چی گفتم و به آینده ی نداشته ات فکر کنی
لی مین هو گفت: سویا دهن منو باز نکن پیر عجوزه خیکی هر کی ندونه من خوب می دونم چقدر پوستتو کشیدی و هزاران عمل کردی عملی ننگ کره! چن وقته صورت واقعیتو ندیدی بدبخت!
سویا متحول شد و این بار چنان کوبید بر دهن لی مین که لی مین بعد تر مجبور شد همه دهن و دندوناش رو سرویس کنه باشد که آدم شود.سویا زنگ زد به جونگ ایل وو ی دخترباز و قرار مدار ها گذاشته شد عصر که کیم شین اومد کار کنه جونگ ایل به بهانه ی مهمان اومد خونه ی لی مین لم داد.لنگ هاش رو انداخت رو میز لمپوند کیم شین عاشق همین شلختگی و کتافتی جونگ ایل شد.جونگ ایل هم با اینکه عاشق کیم شین شده بود ولی در دلش می گفت: کثافت عجب چیزیه!مال منه سهم منه!
و دست در دست هم رفتن که برای ازدواج اقدام کنندسویا باز هم رفت تا صورتش رو عمل کنه چون که یه چروک جدید به صورتش اضاف شده بودلی مین هم با پای شکسته نبود خسته چون همیشه مسته همه چیز آروم بود همه خوشبخت بودند فقط کسی نمی دانست آخرش چی میشه از آن روز ها سال ها گذشته و خونه ی لی مین هو زباله دانی است و بس
پایان