__ریوما با ضربه تزوکا ستاره میشود__
داستان


جهت خوندن داستان به ادامه تشییف ببرید
__ریوما__
صبح که از خواب پا شدم با تزوکا رفتم مسابقه بدم من خیلی قوی ام من شکست ناپذیرم تزوکا خر کی باشه؟ تزوکا رفت وسایلشو بیاره منم داشتم تمرین می کردم با صدای تزوکا که گفت: هی ریوما آماده باش که من اومدم برگشتم.


من: تزوکا تزوکا اشتباه نکن پست فرند یه کاری می کنم که خودتو خیس کنی.
تزوکا: به من گفتی پست؟؟؟؟ می کشمت کثافت!
و کلی دنبالم کرد.خودمونیم ها اندازه ی یک سگ شکاری لاکردار دنبالم کرد پستِ کثافت خخخ
بعد از کلی دویدن و خوردن معجون های حال بهم زن مثلا آقای مربی رفتیم کارمون رو شروع کنیم.قهرمانان، شاهزادگان وارد می شوند احترام بگذارین خخخ الکی مثلا ما میتی کومونیم.راستی یادم رفت از خودم براتون بگم من ریوما ایچیزن هستم یه پسر خوشگل مامانی قدم 150 سانته وزنم چهل کیلو همه چی تمومم دخترا عاشقمن ولی بین خودمون بمونه من فقط به عنوان منبع در آمد به طرفدارام نگاه می کنم.همین که منو می بینن کلی باید خدا رو شکر کنن بگذریم ولی بگم من بدم میاد از دخترای تفلون (نچسب) انقدر خودشون رو بهم می چسبونن که نمی تونم نفس بکشم یا سر تا پا عملی اند یا پول نداشتن عمل کنن می خوان از من بگیرن ایش ایش...یادم رفت اینو بگم متنفرم از اونایی که خودشونو زن من می دونن یا منو بین خودشون تقسیم می کنن اگه آدم بودم و می ارزیدم یه چیزی نمی دونم دلشون به چی من خوشه عقده ایا...


بگذریم منو تزوکا مسابقه داشتیم می دادیم که تزوکا یه ضربه خیلی محکم زد اومدم دفاع کنم انقدر ضربه قوی بود نتونستم مقاومت کنم همراه با توپ اومدم فضا و معلقم!!!


منتظرم ضربه ی توپ تموم شه برگردم پایین حساب این تزوکای خرفت رو برسم.دوستان عاشقان و مریدان من! تا وقتی که برگردم به زمین و مسابقه رو ادامه بدم خوش باشین و منتظرم بمونین ملسی!!! من انقدر مغرورم که نمی گم دوستتون دارم میدونم خیلی دوستم دارین و منتظر من می مونین من می خوام درس بخونم پس فعلا بای بای
پایان