__گوانتانامو بهتر از فضای باز و آزاده!__


قرار بود این داستانو هالووین بذارم ولی نشد دیه !
خب حالا بورین ادامه !
در روزگاران مثل همیشه مثلا قدیم اتفاقی برای چهار یار مهربان افتاد.این چهار یار غار باب دویل جین لاکی و شاهین نام داشتند آنها بر اثر جبر روزگار در گوانتانامو اسیر شده بودند و با سختی ها می ساختند و راضی بودند.یکروز که آنها هر کدام در سلول خود مشغول زندگی بودند ناگهان کف سلول شاهین شکافته شد شاهین خیلی تعجب کرد و کمی جا خورد.یکدفعه یک سر از سوراخ کف سلول بیرون آمد !
شاهین گفت: تو کی هستی؟
لیلی از سوراخ بیرون آمد و نگاهی به شاهین انداخت و گفت : اینجا کجاست؟
شاهین گفت: منظورت چیه؟ اینجا گوانتاناموئه دیه
لیلی پس تو سوراخ رفت و با تهدید گفت: رفیق تو هیچی ندیدی حالیته؟
و رفت.شاهین سرش را در گودال فرو کرد.
شاهین : هی صب کن داری چیکار میکنی؟
لیلی برگشت گفت: میخوام برم به فضای باز و آزاد و تو هیچی ندیدی حالیته؟
و رفت.شاهین خیلی دلش می خواست فضای باز و آزاد رو ببینه برای همین دوستاشو جمع کرد و بهشون گفت: من می خوام برم به فضای باز و آزاد به نظرتون چطوره؟
باب گفت: احمق نشو شاهین هیچ کجای دنیا شکنجه به خوبی اینجا رو نداره.
شاهین گفت: ولی لیلی رفت.
دویل جین گفت: لیلی دیوانه س.
لاکی گفت: آوو عزیزم یکم بیشتر فکر کن!
شاهین چیزی نگفت و در خلوت گریست آری او تصمیم اش را گرفته بود و وارد آن گودال شد نیمه های شب باب که همیشه فکر می کرد مریضه اومد بره دستشویی ولی دید که شاهین نیست با ترس رفت سراغ دویل جین تا او را بیدار کند و این موضوع را به او بگوید ولی دید دویل جین در خواب شستشو میمکه با صدای بلند گفت: دویل جین شستتو میمکی؟!
دویل جین از خواب پرید و گفت: چرند نگو باب.
باب یادش آمد برای چه آمده و گفت: دویل جین شاهین رفته راستش اومدم مثل همیشه برم دستشویی خب می دونی که من مریضم و هر نیم ساعت یه بار باید برم دستشویی اومدم برم دیدم شاهین نیست.
دویل جین گفت: وای اون بچه الان خودشو به کشتن میده !
و به لاکی هم خبر دادند و وارد آن گودال شدند تا به شاهین برسند در آن طرف شاهین از گودال خارج شد و به دنبال لیلی گشتن شروع کرد ولی لیلی رو پیدا نکرد شب شد او خیلی می ترسید و یه گوشه کز کرد و می لرزید دویل جین لاکی و باب از گودال بیرون آمدند شب شده بود.
دویل جین نگران صدا زد: شاهین شاهین کوجایی !!!
شاهین که صدای آنها را شنید گفت: من اینجام اینجا !
و دست تکان  می داد.آنها وقتی به شاهین رسیدند شادی کردند دویل جین شاهین رو بغل کرد.
دویل جین: چرا رفتی شاهین ؟؟؟
و ناگهان عصبانی شد و چون گاوی نر شاخ در آورد و از دماغش بخار بیرون می داد شاهین که دید دویل جین ظاهرش چون گاو و اخلاقش مثل سگ شده فرار کرد دویل جین مومو کنان می غرید و می خواست پاچه ی شاهین رو بگیره باب اومد تا جداشون کنه همه وحشت زده و نگران بودند و بعد از کلی فرار فرار شاهین و لاکی و باب به درون گودال پریدند و قبل از این که دویل جین به آنها برسه گودال رو مسدود کردند.آنها دوباره به گوانتانامو برگشتن و شاهین فهمید گوانتانامو بهتر از فضای باز و آزاده دویل جین هم که تنها مانده بود وحشی شد و چون حیوان زندگی می کرد در آن جزیره ناشناخته.لیلی هم گیر آدم خور های جزیره افتاد و او را در آب خیساندن تا برکت کنه و بهش نمک زدند ولی چون از اینجا به بعد وحشتناکه بقیه اش رو با ذهن خلاق خودتون بسازین.
پایان
تا داستانی دیگر بدورود !!