داستان کامل تکن 7

_ اختصاصی طرفداران نینا ویلیامز _

میدونستم که خیلی از طرفداران یا حتی کسانی که فقط تکن 7 رو رفتن دوست دارن تا داستان کامل آخرین بازی سری رو بدونن برای همین طی فرصتی مناسب ترجمه اش کردم، در ادامه مطلب میتونید بخونیدش 


بعد از رویدادهای تکن 6 و با وجود اینکه آزازل توسط جین کازاما کشته شد جنگ بین میشیما زایباتسو و شرکت جی برای نابودی دنیا ادامه یافت. داستان بازی از دید گزارشگری است که همسر و پسرش در این بین کشته شده اند و گزارشی از میشیما زایباتسو و شرکت جی می نویسد. در غیاب جین، نینا ویلیامز زایباتسو را رهبری میکند و تلاش میکند تا جین را پیدا کند اما قدرت هیهاچی میشیما برتری میابد و نینا را تسلیم کرده و کنترل زایباتسو را به دست میگیرد. هیهاچی با کلادیو سرافینو، رهبر قدرتمند سازمان سیریوس مارکزمن، معامله میکند تا پسرش کازویا میشیما، رهبر شرکت جی را پیدا کند و معتقد است اگر ژن شیطان کازویا آشکار شود، افکار عمومی تغییر خواهد کرد. کلادیو نیرویی را در خاور دور احساس میکند که میتواند یکی از این دو باشد، جین یا کازویا. گزارشگر در مورد سابقه خانواده میشیما تحقیق میکند و میفهمد کودتای هیهاچی علیه پدرش جینپاچی و مرگ همسرش کازومی هر دو در همان سالی اتفاق افتاده که پسرش را از سخره پرت کرده بود. در ضمن گروه اطلاعاتی ملل متحد جین را مکان یابی میکند اما او از دستگیری میگریزد و توسط لارس الکساندرسون نجات پیدا میکند. لارس جین را برای بهبودی پیش وایولت میبرد، جایی که عموی ناتنی جین، لی چائولان آلیسا بوسکونوویچ را به دنبال نابودی در بازی قبلی تعمیر کرده است. زایباتسو به محوطه حمله میکند اما سه تایی از جین مراقبت میکنند. خبرنگار با لی و لارس دیدار میکند و سعی میکند جین را در خواب بکشد اما با دیدن لارس که میگوید "جین تنها کسی است که میتواند جلوی جنگ را بگیرد" دست میکشد. به عقیده لی علت اینکه هیهاچی پدر لارس بود، اطمینان حاصل کردن از این بود که او ژن شیطان ندارد و ثابت کند که از خانواده کازومی، سرچشمه گرفته است. نیرویی که توسط کلادیو احساس شد، در نهایت آکوما را نشان می دهد، که به کازومی قول داده بود که اگر او نتوانست این کار را بکند، او هیهاچی و کازویا را بکشد چرا که پیش بینی میکرد هر دوی آنها جهان را به نابودی می کشانند. او بعد از دفاع کردن در مقابل ارتشی از جک های 6 در میشیما دوجو، و جلو رفتن تا برج هزار شرکت جی، هیهاچی را شکست میدهد. هیهاچی زنده میماند اما خودش را برای عموم مرده نشان میدهد تا در خفا به نقشه هایش ادامه بدهد. سپس او قبل از استفاده از یک ماهواره برای از بین بردن برج هزاره، تصاویری از کازویای تغییر یافته را در سراسر جهان پخش میکند. کازویا از حمله در امان میماند و ماهواره را نابود میکند و با خرابی آن یک شهر ویران میشود و تهمت به زایباتسو زده میشود. گزارشگر از فرصت استفاده میکند تا زایباتسو را درباره گزارشش مطلع کند اما طی سورپرایزی هیهاچی خودش شخصا پیشنهاد میدهد که همدیگر را ببیند. هیهاچی عشق خود به کازومی را بازگو می کند و شبی را که فهمید او دارای ژن شیطان است و توسط خانواده اش فرستاده شد تا او را بکشد را شرح میدهد و اینکه متاسفانه مجبور شد او را در دفاع از خود بکشد. هیهاچی، با شک به اینکه کازویا ژن شیطان را به ارث برده است، او را از صخره انداخته بود و باور داشت که زنده ماندن پسر ترس هایش را تایید میکند. هیهاچی خبرنگار را پیش از سفر به آتشفشان برای نبرد نهایی با کازویا همراهی میکند و طی انتقامجویی مرگ مادرش، کازویا در نهایت هیهاچی را در مبارزه میکشد و بدنش را به درون آتش فشان پرت میکند. آکوما پدیدار میشود و به کازویا حمله میکند اما نتیجه نبردشان نامعلوم است. در این پیامد بد، جین بیدار میشود و با لی، لارس و آلیسا ملاقات میکند و امیدوار است یک بار و برای همیشه با کشتن کازویا میشیما به این جنگ پایان بدهد. گزارشگر به همه چیزهایی که فهمیده فکر میکند و گزارشش را کامل میکند.

نظر هم فراموش نشه! کلا نظر دادن کاری بس خوبه چون میفهمیم چند نفر مطلب رو خوندن و انگیزه میگیریم بیشتر پست بذاریم!! 

مثل همیشه کپی ممنوعه ولی با ذکر آدرس وب اشکالی نداره!