اگه مشکلی تو داستان بود بوخشید .
قسمت دوم توی ادامه ...
این قسمت : سیتارا 

شیایو گفت : سیتارا کیه ؟
آسوکا سریع جواب داد : همکلاسی جدید .
شیایو گفت : میخاد بیاد تو جمع ما ؟ 
آلا جواب داد : فکر نکنم . اخه ....اخه ....سرش شلوغه !
شایو گفت : خب . من باید برم . خداحافظ.

همه با شیا خداحافظی کردند و بعد از رفتن شیا ، لیلی گفت : چی داشتین میگفتین ؟ صدای دلفیا رو شنیدم که گفت همه ی کازاما ها عجیب اند .
آسی (آسوکا ) تمام داستان رو گفت و بعد از لیلی پرسید : شما چی میگفتین ؟
لیلی گفت : چیز مهمی نبود . داشت از خودش و جین میگفت . میگفت حتی اسم بچه هاشون و هم انتخاب کردن . میخاد اسم بچه ی اولشو بزاره وانگ و بچه ی دومو ...
لیلی داشت حرف میزد که دلفیا گفت : بسه دیگه ! فکر میکنی برای ما مهمه ؟ الان باید از کار جین سردربیاریم !

لیلی اخم کرد و گفت : باشه ، اصن بهتره من برم . بای . 
و کیفشو برداشت و رفت .
آلا از اسی پرسید : در مورد سیتارا دیگه چی میدونی ؟ 
اسی گفت : میدونم که خیلی هیکلیه . میره باشگاه پائول فینکس . 
دلفیا گفت : چه عالی ! منم به همون باشگاه میرم . فقط کافیه که بفهمم اون به کدوم سالن میره تا منم برم اونجا و بعد کم کم بهش نزدیک شم .
موافقید ؟
همه گفتند بله  و قرار شد که فردا دلفیا به سالن سیتارا بره تا باهاش دوست شه و راز های امی رو بفهمه .
صبح روز بعد در باشگاه : 
دلفیا از حمام باشگاه بیرون رفت تا لباس بپوشه ، همون طور که داشت لباس میپوشید یهو یک نفر وارد شد .
_آااااااااااا تو کی هستی ؟ مگه اینجا باشگاه بانوان نیست ؟ برو بیرون !
شخصی که وارد شده بود گفت : جوش نیار بابا . من النور هستم . همه لئو صدام میکنن . منم عین تو دخترم فقط خودمو شکل پسرا میکنم .
دلفیا که عصبانی شده بود داد زد : خب چرا در نزدی ؟؟
لئو گفت : آخه اینجا اتاق منه ... نگاه کن .
و دلفیا متوجه شد که به اتاق اشتباه رفته .
دلفیا : وای شرمنده ! بوخشید ! 
لئو : اشکال نداره . لباستو بپوش و بیا بیرون . الان درس مربی میاد ها !
و رفت بیرون .
دلفیا سریع گرمکنش رو پوشید و رفت توی سالن. لئو رو دید که یه گوشه وایساده بود ، پس رفت پیشش تا ازش درمورد سیتارا بپرسه . 
_ تو اینجا کسی به اسم سیتارا میشناسی ؟ 
_ آره بابا . ۵ ساله میاد کلاس . خیلی هیکلیه و خوش اندام . ببین ، اونجاس !
و به یه دختر خیلی زیبا و خوش هیکل اشاره کرد .
دلفیا تشکر کرد و به سمت دختر رفت .
_ سیتارا تویی ؟
_ بله هستم . فرمایش ؟



تا قسمت بعد بدرود !
یادتون باشه که توی این داستان ورا ، خواهر لارسه و لارس پسرعموی جین . ok ?