!  ادامه  !
اول از همه بریم سراغ درباره من:

گفته بودم سر راهی نیستم
جریان اینه که پدر و مادرم (که هردو تو فاز هنر های رزمی بودن)وقتی تو سن 20 سالگی بودن باهم ازدواج میکنن
تو بچگی هنر رزمی پیش پدر مادرم یاد میگرفتم
پدرم به جین نزدیک بود یعنی با جین دوست بود
پدرم وقتی با جین دوست بود 22 سالش بود زیاد اختلاف سنی نداشتن
وقتی 10سالم بود یه سفر برای پدر و مادرم پیش اومد
بعد منو امانت پیش جین گذاشتن(یکی نیست به پدر مادرم بگه من آدمم اشیا نیستم که امانت میدید)
بعد تو اون سفر ، هواپیمایی که پدر مادرم توش بودن سقوططططططططططط میکنه و خبر میارن مفقود الاثرن
خلاصه از 10سالگی تا حالا پیش داداچ جینمونیم
بعد اون به طور قانونی منو خواهر خونده خودش میکنه
بعد یه روز حال من بد بد میشه و به خون نیاز دارم و از سر اتفاق منم که گروه خونیم +AB هستش بهم خون میده
بعد خونم با خونش یکسان میشه و این طور من دیگه واقعنی خواهرشم

حالا بوریم سراغ خانواده:

خواهر جین کازاما

دختر جون کازاما
خواهر ناتنی آسوکا کازاما

دختر کازویا میشیما
نوه هیهاچی میشیما
نتیجه جینپاچی میشیما
برادر زاده ناتنی ورا الکساندرسون
برادر زاده ناتنی لارس الکساندرسون
برادر زاده لی چائولان